سعدى
30
بوستان ( فارسى )
* * * خبر دارى از خسروان عجم * كه كردند بر زيردستان ستم نه آن شوكت و پادشايى بماند * نه آن ظلم بر روستايى بماند خطا بين كه بر دست ظالم برفت * جهان ماند و او با مظالم برفت 650 خنك روز محشر تن دادگر * كه در سايهء عرش دارد مقر بقومى كه نيكى پسندد خداى * دهد خسروى عادل و نيكراى چو خواهد كه ويران شود « 1 » عالمى * كند « 2 » ملك در پنجهء ظالمى سگالند ازو نيكمردان حذر * كه خشم خدايست بيدادگر بزرگى ازو دان و منتشناس * كه زايل شود نعمت ناسپاس 655 اگر شكر كردى برين ملك و مال * بمالى و ملكى رسى بىزوال وگر جور در پادشايى كنى * پس از پادشايى گدايى كنى حرامست بر پادشه خواب خوش * چو باشد ضعيف از قوى باركش ميازار عامى بيك خردله * كه سلطان شبانست و عامى گله چو پرخاش بينند و بيداد ازو * شبان نيست گرگست فرياد ازو 660 « 3 » بدانجام رفت و بدانديشه كرد كه با زيردستان جفا پيشه كرد * به سختى و سستى بر اين بگذرد بماند برو سالها نام بد * نخواهى كه نفرين كنند از پست نكو باش تا بد نگويد كست حكايت شنيدم كه در مرزى از باختر * برادر دو بودند از يك پدر سپهدار و گردنكش و پيلتن * نكوروى و دانا و شمشيرزن 665 پدر هر دو را سهمگين مرد يافت * طلبكار جولان و ناورد يافت برفت آن زمين را دو قسمت نهاد * بهر يك پسر ز آن نصيبى بداد مبادا كه بر يكدگر سر كشند * بپيكار شمشير كين بر كشند پدر بعد از آن روزگارى شمرد * بجانآفرين جان شيرين سپرد
--> ( 1 ) . كند . ( 2 ) . نهد . ( 3 ) . اين سه بيت در بعضى از نسخهها نيست .